ميرزا محمد على وفا زواره اى
127
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
مهر كه لرزان دميد و زرد فروشد * پيش ضمير تو داشت دعوى باطل نور خور از نور راى توست و ليكن * آينه دارد به آفتاب مقابل بدر ز تابى كه خورد پيش ضميرت * اينك بگداختش همى مرض سل كوه خورد ، پهلويى برابر سنگت * سنگين پهلو شده مكان به زلازل آخر تحصيل فاضلان مدقق * فضل تو را فصلى از علوم اوايل رتبت جاه تو بود اينكه ز صدرش * رتبت كيوان فرود شد به مراحل پايه « 1 » فهم تو بود اينكه به مهدش * حكمت يونان سرود بانگ جلاجل بود به روز نخست ، اوّل دَرَست * آخر چيزى كه هست بعدِ فضائل اى زِ هرآنچ از جهان به دانش ، خشنود * وى ز هرآنچ از جهان به نيكى مايل كاوش فكرت كجا و كنه كمالت * كس ز محيط از شنا نرفت به ساحل هركه ز هر جنس ، فضل بر درت آرد * برده به كرمان و هند ، زيره و فلفل خاصّه من و اينچنين مديح كه از وى * شرم كند عاقل از ستودن « 2 » عاقل تا نبود نغمه را عقاب چو طوطى * تا نبود صيد را تذرو چو طغرل بخت تو فيروز باد و جاهِ تو نيكو * عمر تو جاويد باد و حكم تو مقبل
--> ( 1 ) - ( نم : مايه ) ( 2 ) - ( نم : سرودن )